Fidibo
هانی پری آب‌نبات
تعداد صفحات:۵۶صفحه \nحجم نسخه کامل:۳مگابایت \nن روز، یک روز آفتابی و دوست داشتنی بود و آقا و خانم تیت تصمیم گرفته بودند در باغ کوچک خانه­‌شان ناهار بخورند. تا کریستی و بهترین دوستش، ریچل واکر سر غذا آمدند، خانم تیت آهی کشید و گفت: «امروز صبح خیال می‌کردم باید یک چیز دیگر از شیرینی‌فروشی بخرم، ولی هر چه فکر کردم، یادم نیامد. تافی‌های مادربزرگ! قول داده بودم بخرم و امروز عصر برایش ببرم.»\r\nکریستی گفت: «مادر! نگران نباش. بعد از ناهار من و ریچل به شیرینی‌فروشی می‌­رویم و برایش تافی می­‌خریم.»\r\nبعد به ریچل نگاه کرد و پرسید: «قبول است؟»
See this content immediately after install