Fidibo
من دانای کل هستم: مجموعه داستان کوتاه
تعداد صفحات:۹۶صفحه \nحجم نسخه کامل:۱مگابایت \n🔶🔸با وارد کردن کد تخفیف off40 این کتاب را با ۴۰ درصد تخفیف دریافت کنید🔸🔶\r\nسوسن کاغذ را گذاشت لای دندان‌هاش و آن را از وسط پاره کرد. تکه‌های کاغذ از روژ لبش سرخ شدند. کاغذها را انداخت توی سطل آشغال.\r\nصبح زود ماشینی ایستاد و سوسن را جلو آپارتمانش پیاده کرد. به آپارتمان که رسید روی تختخواب ولو شد. ظهر از خواب بیدار شد و دوش گرفت. قبل از ناهار به آرایشگاه تلفن زد و برای فردا صبح نوبت گرفت. بعد برای پرو بلوز تازه‌اش به پریسا خانم زنگ زد و برای بعدازظهر قرار گذاشت. یکی دو جای دیگر هم تلفن زد و بعد رفت توی آشپزخانه. کبریت را برداشت و سیگاری آتش زد. رفت کنار پنجره ایستاد. پرده پنجره رو به گلخانه را کنار زد و درِ کشویی آن را باز کرد. به بیرون خیره شد. نرگس و رضا و پروین توی تراس همسایه با صدای بلند مشق می‌نوشتند. تلفن زنگ خورد اما سوسن از جاش تکان نخورد. گذاشت آن‌قدر زنگ بخورد تا قطع شود اما قطع نمی‌شد. کمی دیگر به صدای بچه‌ها گوش داد و بعد پنجره را بست، پرده را کشید و رفت سمت تلفن. گوشی را برداشت:\r\nــ بنال!\r\nــ سلام سوسن خانم.\r\nــ تو که عرضه نداری واسه چی وقت خودت و من رو می‌گیری؟ نکنه دیوونه‌ای؟\r\nــ آخه ندیده بودمت. وقتی دیدمت فهمیدم که نمی‌تونم. تو ماهی سوسن.\r\nسوسن زد زیر خنده و سیم تلفن را دور انگشتانش پیچاند.\r\nــ اما تو واقعا که خری. خیلی خری.\r\nــ می‌دونم، اما بازم می‌خوام بیام. می‌خوام بیام تو فریزر.\r\nدود سیگار را پاشید توی دهانی تلفن...
See this content immediately after install